نفس سوخته

ز آتش پنهان عشق هر که شد افروخته
دود نخیزد از او چون نفس سوخته

باید ترسید

پنجشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۰، ۰۷:۰۲ ب.ظ
" سلمان می گوید : چون شب شد علی علیه السلام فاطمه سلام  الله علیها را بر الاغی سوار

نمود و دست دو فرزندش حسن وحسین علیهما السلام را گرفت و بر در خانه ی همه اهل

بدر از مهاجرین و انصار برد و حق خود را به آنان یادآور شد و از آنها خواست که او را

یاری کنند .

هیچ کس دعوت او را قبول نکرد مگر چهل و چهار نفر . امام علیه السلام به آنان دستور داد

هنگام صبح با سرهای تراشیده و اسلحه در دست بیایند و با او بیعت کنند که تا سر حد

مرگ استوار بمانند .

وقتی صبح شد جز چهار نفر به پیمان خود وفا نکردند .(سلیم می گوید :) آن چهار نفر چه

کسانی بودند . سلمان گفت : من ، ابوذر ، مقداد و زبیر."

 

سه شب دیگر نیز بدین منوال گذشت و فقط این چهار نفر با سرهای تراشیده حاضر شدند .

 

سلمان می گوید:"... و زبیر در یاریش از همه ما شدت بیشتری

نشان میداد."

منبع : اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم

 

تمام حرفم جمله آخر بود

باید ترسید

برای عاقبت به خیری هم  دعا کنیم

 

  • مجید شجاعی زاده

نظرات  (۲)

  • حسین رضائیان (رضی)
  • سلام. از اینکه رزمنده ی میدان نبرد سایبری شدی بسیار خورسندم. مؤید و موفق باشی. لینک شدی... یاحق
  • هادی ابوالحسنی(T-Top)
  • سلام
    میدان نبرد سایبری!!!!!!!
    جمله خوفی بود
    تو این شبا منو هم دعا کنید

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">